پسر گفت:نه تو بشین روی آن نیمکت .کنارماسه های زرد . چون من ماسه های زرد را دوست دارم .
بعد،در حالی که زیر چشمی همدیگر را نگاه می کردند ، روی نیمکت کوچک ، کنار هم نشستند .
پسر روی ماسه های زرد با یک ساقه گیاه، طرح هایی را به طور ناشیانه رسم می کرد .دختر پرسید:
چی می کشی ؟
این تو هستی.
ولی این که شبیه من نیست.
من همین قدر نقاشی بلدم .
نقاشی کشیدن روی ماسه مشکل بود . چون ماسه های خشک مرتب روی هم می ریختند .
دختر با انگشت جایی را نشان داد:
آن جا را ببین،یک سوسک طلایی دارد پرواز می کند .
آره.یک خاله سوسکه است!
تو این را از کجا فهمیدی؟
از آنجا که آقا سوسک ها نمی توانند نزدیک زمین پرواز کنند!
باد ملایمی که وزید نقاشی روی ماسه ها را پاک کرد .
دختر گفت:
فردا دوباره می آیی همین جا تا همدیگر رو ببینیم؟
آره منتظرم باش!
پسر روز بعد نیامد . روز بعدتر هم نیامد...تا یک ماه بعد از آن هم نیامد .
اصلآ پسر هرگز نیامد .
ولی دختر،اغلب روزها می آمد و روی آن نیمکت کوچک می نشست . او همیشه تنها بود و اغلب به فکر فرو می رفت و نمی فهمید آن پسر چرا نمی آید .
آخر، او چون هنوز خیلی کوچک بود نمی توانست بفهمد که پدر و مادر آن پسر ، او را به مهد کودک دیگری فرستاده اند .
" آرکادی آرکانف"
می دونستم !آخه تقصیر کسی نیست آدم یه چیزایی می شنوه و یه رفتارهایی می بینه که دو تا سهله چهار تا شاخ رو سر مبارگش سبز می شه
ای بشر دو پا این دیگه چه طرحیه داری اجرا می کنی مبارزه با بد حجابی !
واقعآ که خیلی متاسفم برای خودمون آدم نمی دونه چی بگه
من موندم کی بوده که اینقدر فسفر سوزونده و بدوبدو کرده که این چیز مسخره رو ارائه بده .
خانم معلوم هست چی داری می گی مسخره چیه؟ کشور ما یه کشور مسلمونه باید به دستورات و احکام دینی که داریم احترام بگذاریم و اون ها رو اجرا کنیم ولو به اجبار و خورد کردن شخصیت یه دختر
۲۰-۲۴ ساله که با غرور و ابهت داره راه می ره
بله خانم چی فکر کردی ما نگهبان ناموسیم چه معنی می ده دختر مسلمون این طوری بیرون بیاد پدرش رو در می اریم ای بسوزه رگ اون شوهرایی که...ای خاک...
وای وای
کسی نیست جلوی این اقا که داره از غیرت می ترکه رو بگیره
حالا موندم چه طوری تو گوش کر این عجایبی که قربونش برم خدا آفریده حرف فرو کنی که والا به خدا به پیر به پیغمبر با این کاراتون نه تنها چیزی درست نمی کنین بلکه دارین دستی دستی به دینتون توهین می کنین.یه نگاه به ترکیه بندازید
مگه ما ادم نیستیم مگه خدا به ما عقل و اختیار نداده که تو بخوای منو به زور وادار به کاری بکنی
وقتی این لباس ها رو وارد بازار می کنی عمه ت باید همه ش رو بخره !
نه محاله که اینا بخوان از اون حجره ی تاریک و خودپسندانه بیرون بیان و بفهمند که مسائل حیاتی و مهمتری تو کشورشون مطرحه .
شاید فکر می کنن تو دولت عدالت پرور !!!!!و مهرورزشان چیزی کم و کسر ندارن .
شاید حق با اونا باشه نه گرونی بیداد می کنه نه دزدی اقا زاده ها و نه این همه حق خوری که آدم اگه بخواد بهشون فکر کنه از قصه دق می کنه و نه دشمنی همه با ما و اینا رو تفریحات دولت مرد عزیزمون !!!!!!!!!!!ثابت کرده .
بابا مگه ۱۴۰۰سال پیشه که امام علی که درود خدا بر ایشان باد تو کوچه های فقیر می رفته تا از نزدیک ببینه حالا دیگه با ماهواره و چیزای دیگه وضعیت تک تک ما رو همه دنیا می بینه .
نه اصلآ فایده نداره فقط باید خدا بهمون رحم کنه .یعنی می کنه؟؟!!!
حالا شایدم قکر کنیم داریم یه رسم کهن ایرانی رو به جا می اریم در صورتی که دلایل زیادی هست که نشون می ده این رسم بعد از اسلام وارد ایران شد یکی این که ما تو تقویم ایران باستان هفت روز هفته نداریم دیگه اینکه برای عرب اغاز ۲۴ ساعت شبانه روز از غروب روز پیش شروع می شه و...
در تقویم ایرانیان سال ۳۶۰ روز به علاوه ی ۵ روز بوده که تو این ۵ روز ایرانیان اتیش روشن می کردن تا روح نیاکانشون رو به خونه دعوت کنن اون ها احتمتلا برای اینکه این رسم موندگار بشه اون رو با نحسی چهارشنبه که عرب به اون معتقد بود تطبیق داد و شد چهار شنبه سوری ولی این طوری نبود
زرتشتیان که اتیش رو مقدس می دونن هیچ وقت اون رو روی زمین روشن نمی کردن و مواظب بودن نفس ناپاک به اون نخوره و مثل حالا از روش نمی پریدن و بگن سرخی تو از من و زردی من از تو و این طوری تمام ناراحتی های یکسالشون رو تقدیمش نمی کردن و...
در هر صورت این توری جا افتاده
فرا رسیدن عید بزرگ و باستانیمان نوروز رو به همه شما عزیزانم تبریک می گم ان شالله سال پر بار و برکتی برای تک تکتون باشه و صد سال به این سال ها![]()
![]()
![]()
![]()
همیشه ارزو می کردم کاش برف پاک و بی ریا همه جا رو سفید پوش کنه تا شاهد زشتی ها و الودگی های کمتری باشیم بعد گفتم نمی شه اخه او جایی رو می تونه یکرنگ کنه که از وجود انسان ها خالی باشه
اما دیدم دارم اشتباه می کنم چون اون اصلا به اختیار خودش نمی اد و مجبوره یه سیر تکراری رو مدام طی کنه و بره همان طور که بهار دل انگیز و پاییز رویایی و تابستان پر نعمت اجباری می ان و می رن اگه خودشون می یومدن پس چرا دوباره می رن و قتی هم که رفتن چرا برمی گردن؟!!!برای چی و چرا؟
انسان،درسته به خاطر ما می ایند با این تفاوت که برای ما تکراری نیست(البته برای یه ادمایی هست که لحظه به لحظه ی،اصلا زندگی براشون تکراری و ملال اور و ...)و شاید راز زیبایی این چهار فصل از قدیم تا حالا و احتمالا اینده این باشه!
حالا اگه کوهها، دشت ها، درختان،حیوانات ، پرندگان،ستارگان ،طلوع و غروب سحر امیز خورشید و ماه روهم به اونها اضافه کنیم به این می رسیم که چه چیزی سبب شده برای ما باشند؟
عشق زیبای زیبایی افرین و در آن هیچ تردیدی نیست.
فکر می کنم سخن زیبای "گوته "اینجا جا داشته باشه که گفتند"که خداوند نه برای خورسید و نه برای زمین بلکه به خاطر گل های زیبایی که برایمان می فرستد چشم به راه پاسخ ماست"

از چندروز پیش بازار مغازه های عروسک فروشی و کالاهای تزئینی خیلی داغ شده اکثر دختر پسرا به دنبال شیک ترین و زیباترین کادو می گردن که به معشو قه شون هدیه بدن و این طوری بهش یاداوری کنن که به یادشن خب این چیز بسیار زیباییست این روز را به یاد ولنتاین نام گزادی کردن
داستان ولنتاین رو که می دونیم البته با روایت های متفاوت .در قرن سوم یعنی زمان روی کار بودن ساسانیان در ایران،در روم باستان پادشاهی به نام "کلودیوس دوم"بود که تصمیم گرفت سپاهی بزرگ تشکیل دهد و چون بعضی سربازان ترجیح دادن کنار خانواده باشن او به خشم اومده بود و دستور منع ازدواج رو داد اما کشیشی به نام ولنتانیوس پنهانی سربازان را با دختران مورد علاقه شان عقد می کرد که موجب اعدامش شد.
جای دیگه هم اومده که ولنتانیوس یا همان ولنتاین به خاطر کمک به مسیحیان به زندان می افتد و اونجا عاشق دختر زندانبان می شه و اعدامش میکنن و به حرمت او روز ولنتاین نام گرفت.
ولی این رو باید گفت که چنین روزی در ایران بوده البته نه سه قرن پس از میلاد بلکه چندین قرن قبل از میلاد روزی به نام اسپندار مذگان (روز عشق)بوده.
در ایران سپندار مذگان از انجا جشنی بزرگ قرار داده شدکه چون هر روز ماه نام به خصوصی داشت مثل روز اول که اهورامزدا نام داشت،روز دوم بهمن(سلامت،اندیشه)،روز سوم اردیبهشت،روز چهارم شهریور(شاهی آرمانی)،روز پنجم سپندار مذ که لقب ملی زمین است یعنی گستراننده و مقدس و...و نماد عشق در نظر گرفته شد و طبیعی ست که در هر ماه یه بار نام روز با نام ماه یکی می شه و همین روز را جشن می گرفتن مثل روز شانزدهم که مهر نام داشته و در ماه مهر اسم ها یکی شده جشن مهرگان می گرفتن.
روز پنجم هر ماه هم که سپند مذ(اسفند مذ)نام داشت مطابق با ماه دوازدهم می شد و جشن برگزار می شد
اسفندار مذگان(سه روز پس از ولنتاین) جشن زمین و بزرگداشت عشق است که با هم معنا پیدا می کنن .
در این روز زنان به محبت به شوهران خود هدیه میدادن و مردان نیز دختران و زنان را بر تخت شاهی می نشاندن و به آن ها هدیه میدادنو اطاعت می کردن.
نمی خوام تعصب به خرج بدم اما حقیقت اینه و ما چرا روزی به اصالت روز "اسپندار مذگان"رو ول کنیم و بچسبیم به روز ولنتاین؟! البته این روز هم در جای خود مهم و قابل ستایش است ولی برای رومیان و اونهایی که با فرهنگ اصیل رومی پا گرفتند نه برای ایرانیانی که خود دارای پیشینه ای غنی و اصیل تر هستند.
فرا رسیدن روز "اسپندار مذگان"(مصادف با ۲۹ بهمن ماه سال خورشیدی)را به تمام عاشقان پاکدل ایرانی تبریک می گم و امیدوارم به همه خوش بگذره![]()
![]()
هر چند در زندگی عشق بهاست نباید برای اون دنبال بهونه باشیم .

تنها دستاورد حمله ی عرب ها به ایران رو می تونیم دین اون ها بدونیم( البته نباید دین عرب تصور شود بلکه به علت اوج جاهلیت در انجا ظهور کرد)به استثنای افرادی که حاظر به ترک دین مقدس زردشت نشدن و تصمیم به مهاجرت به نواحی مرکزی ایران و هندگرفتن اکثر مردم به این نتیجه رسیدن که آیین زردشت از مسیر اولیه خارج شده و حالت تقدس و اخلاصش با وجود بعضی موبدان دنیا خواه و با نفوذ در مملکت در حال کم رنگ شدن است با این حال ایرانیان با زور و بعضی جاها علاقه بالاخره از دین باستانی شان دست کشیده و پذیرای کاملترین دین شدن و بعد از مدتی طولانی به خدای آنها و پیامبرشان ایمان آوردن و طرفدار پیامبر بزرگ این دین یعنی حضرت محمد که درود خدا بر ایشان و خاندانش باد شدند.چون استقرار عرب ها در ایران به دو صورت موافق و مخالف پیامبر بودن و همین مخالفان با ایرانیان متمدن به صورت برده رفتار می کردن که انگار از اصالت آنها خبر ندارن.پس طبیعتآ به سوی جبهه ی موافق کشیده می شدن چرا که پیام دین جدید رهاننده ی آن ها از تعصبات و تبعیضات اجتمایی و جنسی بود که کم کم در جامعه تشکیل شده بود .
این طرفداری و علاقه بعد از شهید شدن امامان دین جدیدشان به دست همان اعراب بیشتر و بیشتر می شد و ایرانیان در واقع حامیان خودشون رو از دست میدادن و نقطه ی اوج این حالت ها بعد از شهید شدن امام حسین که درود خدا بر او باد شروع شد بگذریم از اینکه چطور مردم کوفه بعد از قول همکاری در جنگ تنهاش گذاشتن و نا جوانمردانه و مظلومانه شهید شد این چیزی بود که ایرانیان نتونستن ازش بگذرن و قیام مختار ثقفی نمونه ی بارز اونه.
شدت فاجعه ی اون روز در کربلا به حدیست که آّدم وقتی بهش فکر می کنه نا خوداگاه ناراحت و غمگین میشه
بله داغ حسین بر دل های همه ی ماست این روزها رو به همه ی مسلمان های دنیا تسلیت می گم.
خوب یادم می آد زمانی که کوچیک بودم یه پوستر دیدم که چند تا ستون داشت و تصویر آدمایی که قبلآ و کتاب تاریخ دیده بودم می گفتن اینا آریایی هستن که به ایران مهاجرت کردن اسم ایجا هم تخت جمشید و کاخ بوده که اسکندر مقدونی اونو آتیش زده و چون از سنگ ساخته شده تا حالا مونده!
اون موقع بود که دوست داشتم برم و از نزدیک ببینم بالاخره موقعیتش پارسال فراهم شد اما من دیگر آن کودک بی اطلاع نبودم با یه شناخت کلی و هیجان و شوری وصف نشدنی به شیراز رفتم.
حالتم رو در بدو ورود وصف نمی کنم.یه چیز برام خیلی عجیب بود دشت بزرگ پاسارگاد که مقبره ی کورش کبیر را در میان خود داشت دارای دو نگهبان بود خودشون گفتن تا پارسال ما هم نبودیم بگذریم از اینکه دیوارهای اونجا رو با دفتر خاطرات اشتباه گرفته بودن چه توسط مردم فرهنگ پرور(!!!!!) خودمون و چه گروه های باستان شناسی خارجی...

آیا این درسته که شاهان هخامنشی که حافظ امپراتوری ایران و موجب سر افرازی ایران بودن و هستن حالا مقبره و یادگارهاشون بدون محافظ باشه؟
آیا این درسته که به خاطر گنجینه به پله های مقدس پاسارگاد آسیب وارد کنن؟
آیا کسی نبود جلوی اون کارگردان رو بگیره و بگه تخت جمشید شهرک سینمایی نیست تا خون مصنوعی بر روی دیوار پاشیده نشه؟!
آیا کسی نیست که بگه چرا هر چی عملیات راه سازی و آب گیری سدها و کاوش هایی که با انفجار تی ان تی همراه هستن باید در محدوده ی آثار باستانی با قدمت هزاران سال انجام بگیره؟
آیا کسی نیست فریاد بزنه که به خدایی که می پرستین ظلم و جنایت فقط در آمریکا و اسرائیل خلاصه نشده!!
افسوس ،افسوس، ظاهرآ اگر کسی هم باشه صداش به اون گوش های کر نمی رسه
وای خدایا هر وقت ذره ای به این جنایات فکر می کنم تمام وجودم آتیش می گیره و کلافه می شم. اسکندر شاید مجبور بود اما خودمان چرا؟
آیا کسی هست به این سوال ها پاسخ بده؟!!!!
شب بلند است و سیاهی پایدار،ولی
باور به نور و روشنایی است،
که شام تیره ما را،از تاریکی می رهاند
و از دل شب های یلدا ،جشن مهر و روشنایی به،ارمغان می رساند
تیرگی هاتان در دل نور خاموش باد،
شب یلدا را به نور قرن ها قدمت جاری نگه داریم...
شب یلدا نزدیکه ،یکی از جشن های بزرگ ایران باستان،جشنی که ریشه در هزاران سال پیش داره
اصلا" خود کلمه یلدا چقدر زیباست،یه واژه ی سریانی ست یعنی میلاد الهه مهر (میترا)
و به مناسبت تولد میتراست که این جشن برگزار میشه
اکثر مردم فکر میکنن میترا دختره در صورتی که این اشتباهه چون تصویر میترا طوریه که آدم این فکر میکنه یعنی او پسره .خدا رو شکر مراسم این جشن به خوبی بین زرتشتیان ایران و هند حفظ شده
در سده ی ۴ بر اثر یه اشتباه که در محاسبه ی کبیسه ها شد روز ۲۵ دسامبر اشتباهی به جای ۲۱ روز تولد میترا دانسته و تولد حضرت عیسی رو هم این روز قرار دادن و همین موقع ها بود که این رسم ها توسط مانویان و نو افلاطونیان به اروپا رفت و میلاد مهر که منجی بشریتبودبه مسیح نسبت دادن و شب یلدا به نوئل تبدیل شد.
خیلی ها به این اشاره کردن .یکی از شاعران (امیر مغزی)میگه:
ایزد دادار مهر و کین تو گویی از شب قدر آفرید و از شب یلدا
زان که به مهرت بود تقرب مومن زان که به کینت بود تفاخر ترسا
بعدها به خاطر جنگ بین ایران و روم سعی کردن از سنت های پارسی فاصله بگیرن تا یه دین مستقل داشته باشن و کنستانتین امپراطور بزرگ روم همه ی نیروش رو برای این کار گذاشت و" میترائیسم"جای خودش رو به "مسیحیت"داد.با این حال اعتقادات و مراسم ماند این که میترا از زنی به اسم "اناهیتا"در یه غار تاریک زاده شد و پسر خداست و رابط بین او و مردمه.مسیح هم زاده ی "مریم"و پسر " یهوه"و...هدف هردو مبارزه با اهریمن ست.
حتی اسم روزهای هفته از میترائیسم مونده چرا که مون انگلیسی همان شید پارسی است.
شنبه(کیوان شید)،یک شنبه(مهر شید)،دو شنبه(مه شید)،سه شنبه(بهرام شید)،چهار شنبه(تیر شید)،پنج شنبه(برجیس)،آدینه(ناهید شید)
و روز خورشید (مهر)توسط کنستانتین تعطیل اعلام شد.
از همه ی اینا گذشته من شب یلدای امسال رو خونه نیستم تصمیم گرفتم با دوستام یه اتاق جمع بشیم و تا صبح بیدار بمونیم و یه شب خاطره انگیز بسازیم
شماهم بیدار بمونین و بسیار شاد باشین یادتون باشه چه شبی رو پشت سر می ذارین شب میلاد مهر رو.
و یه چیزی که اول میخواستم بگم
شب یلدا رو به همه ی ایرانی ها و مهر پرستان تبریک میگم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بله جمعه اما این با بقیه یه فرق اساسی داره من فکر میکنم این روز خیلی خوش شانس باشه چون همه دارن در موردش حرف میزنن
خدا نکنه انگشتت بره رو کنترل تلویزیون یا روزنامه دستت بگیری یا به سرت بزنه رادیو گوش کنی
آدم همین جور میمونه چقدر التماس و زاری وای دل آدم کباب میشه
حالا شاید اونم احتمالش خیلی کمه که خدای نکرده خواسته های مردم رو هم در نظر بگیرن و...
منم مثلا یه جوون ایرانی محسوب میشم تو کشورم این حق رو بهم دادن و وظیفه میدونم که کاندیدای خودم و مشخص کنم که ایشان رو بالا ببرم ونماینده خودم کنم بعدشم این پایین منتظر بمونم(مثل برگ چغندر)
ولی یه چیزی رو ما مردم میدونیم که اونا نمی دونن شایدم یه چیزایی به گوش هاشون خورده اما هر چی هست تا انتخاب می شن به کل یادشون میره
این که وظیفه متقابله
خلاصه حرف رسانه ها اینه که جون مادرتون بییاین پای صندوق هر چند رای سفید بدین اخه یه روز سرنوشت سازه
من که مخالف نیستم فقط یه اشتباه لفظی پیش میاد این که به جای سرنوشت ساز بگن زندگی ساز چون زندگی بعضی رو بد جوری می سازه
بیچاره ما... راس میگم؟
"فرمان دادم جسدم رامومییایی نکنند و در تابوت نگذارند تا ذرات بدنم خاک ایران را تشکیل دهد "
این یعنی عاشق ایران بودن
خدا شاد کنه روحه اون بزرگ مرد تاریخ امیر اسماعیل سامانی رو میگم که اگه نبود الان میبایست مثل مصری ها حتی زبانمان هم عربی باشه وای اون موقع چی میشد از تصورش هم حالم به هم میخوره
اون بود که بعد از حمله ی عرب ها تونست قسمتی از فرهنگ و رسوم مان را از خطر نابودی و فراموشی نجات بده و با تلاش او و بقیه امیران سامانی حداقل زبان شیرین فارسی حفظ شد چون با تحولاتی که ما کردیم و تغیراتی که خواهیم داشت اگه زبانمان هم جز این ها می شد اون وقت دیگه باید...
پس از این بابت من که خیلی خیلی خوشحالم شما چه طور؟(این یعنی این که ازتون نظر می خوام)